تبليغاتX
ترانه بی مکث
برای ندا صالحی...

این تکه ی سوم ترانه س.....

ببین رویای فردامون - به نام ِ تو نفس داره
ولی تاریک ِ دیروزی - هنوز درگیر ِ تکراره
اگه این شب پر از گریه س - تویی از خنده آکنده
تویی پایان ِ تکرار ِ - غم ِ این بغض ِ پاینده
تب ِ فریاد ِ آزادی - نگین ِ یادگار ِتوست
تو میراث ِ وطن بودی - وطن میراث دار ِ توست

پ.ن:

ای کاش کانکت نمی شدم. ای کاش خبر رو نخونده بودم یا لاقل عکسها رو ندیده بودم.

به عقاید دیگران اهمیتی نمی دم. من برای خودم نظریه هایی دارم. خوب می دونم که از کجا و چطور مردمم دارن پرپر میشن. می دونم که چطور باید جوابشونو بدم...

بعد التحریر: 

انسانی مرده و من بخاطرش هنوز غمگینم. اولین نفر نبوده و آخرین نفر هم نخواهد بود. گناه این قتل عام رو به گردن موجودیتی می دونم که ازش انتقام می گیرم. کار بزرگی در توانم نیست، چون آدم بزرگی نیستم. ولی به اندازه ی سهم خودم...

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 19:7 |

نه سبز شد تنم، نه سرخ - هنوز، رنگ ِ آهنم
به من نگاه کن،  ببین - که تشنه ی شکفتنم
سیاه ، گرچه در تضاد ِ نوبهار ِ قصه هاست
ولی حقیقت ِ همین زمین ِ خشک ِ بی صداست

31خرداد88......."فقط بخش اولشه!..."

پ.ن:

1- تلنگر سرودن این کار رو از "دوباره سبز می شوم" دوست بزرگوارمون آقای حسینی می دونم. تازه دیشب نوشتمش و هنوز حتی درست نخوندمش.چه برسه به ویرایش!

2- بخاطر مهم بودن سطر بعدی و جلوگیری از شلوغی، دلایل اضافی این کار را فرستادم به "ادامه مطلب". دلتون خواست بخونید.

3- بنیاد ترانه!

: کار سایت مدتها قبل تمام شد و روز 13 خرداد بود که یه اکانت از یه شرکت گرفتم. ولی متاسفانه دو سه روز بعد کنترل پنل های سرور از سوی شرکت امریکایی بخاطر "ایرانی بودن" کاربران مسدود شد! و میزبان هم برای خرید لایسنس تازه و تعویض پنل تا همین دیروز ما رو معطل کرد. همچنین با توجه به اینکه اکنون در فصل امتحانات هستیم و بسیاری از دوستان آفلاین هستند، ترجیح دادم بجای تیر، از ماه مقدس مرداد شروع کنیم!

وبلاگی که در این مدت با هم داشتیم ثابت کرد که همصدا شدن کار چندان غیر ممکنی نیست. ولی در عین حال ثابت کرد که این روش "همه با هم نویسی" چندان هم کار جالبی نیست. باید فیلتری/تاییدیه ای/ چیزی در انتها باشه! هرج و مرجی که باعث رنجش بعضی ها شد و مطالب بی ربطی که ارسال می شد و......

من فکر می کنم باید یک "ماه نامه" داشته باشیم. در کنار این ماهنامه می توان از بخش هایی اضافی که وظیفه همان وبلاگ را داشته باشند استفاده کنیم. دنیای ترانه این روزها آنقدر خلوت است که حتی ماهی یکبار هم زیادی است! نظر شما چیه؟

و دیگه اینکه در یه دوره ی آموزشی شرکت کردم که تاریخ امتحانش چهارشنبه ای است که در پیش است. فلذا تا چهار شنبه هم خبری از سایت نیست. ببخشید!

سیاه باشید و برقرار!


ادامه مطلب
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 9:1 |
ترانه ها به اتاقت می رسند
فقط تماس لطیفشان را حس کن!
وقتی که همه امیدها از کف رفته
ترانه های غم انگیز حرفهای زیادی دارند

اگر کس دیگری برای نوشتن ترانه رنج می برد
وقتی که هر واژه به تنهایی معنایی دارد
پس شنیدن این آهنگ ها آسان تر است
گیرائی در مصرعی است که
در آخر به گوش تو می رسد 

                                      (Elton John)

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 14:56 |

این بخش اول ترانه ست...

شده تا حالا واسه پول- از دیواری بالا بری؟
یا واسه لقمه ای غذا - با سر تو آشغالا بری؟
می فهمی برف سنگین و - سقف ِ یه زاغه یعنی چی؟
لباس نداشته باشی و - تنُ تو گونی بپیچی؟

حالیت نمی شه که چرا  - چشای آدما خیسن
حتی نمی دونی چطور - گشنگی رو می نویسن
میگی برای آدما - همیشه غصه می خوری
چگوارای نسل من: - از سر تا پا تظاهری!

17 فروردین 88

------------------

پی نوشت:
1- نقد کنید!
2- این به روز رسانی در بنیاد ترانه هم ثبت شده.
3- اگر به دوستی قول ترانه نداده بودم اصلا به روز نمی کردم. مشغله های رو به افزایش زندگی، حتی فرصت های عزیزی مثل ترانه رو هم داره می بلعه!
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:46 |
اون اوایل که ترانه رو شروع کرده بودم نه اینترنتی داشتم- نه ماهواره ای بود - نه انجمنی- نه رفیقی.....
(البته حتی حالا هم محرومم!). تمام اطلاعاتی که از دنیای ترانه داشتم و هر چیزی که میتونستم یاد بگیرم توی یه مشت کاست قراضه خلاصه می شد و اون زمان که ما هم مثل عوام الناس در این تخیل بودیم که وقتی کسی یه کاست میده بیرون آهنگ و کلام و تنظیم و خلاصه همه چیزش مال خودشه. اینطوری بود که پا به پای ترانه ها میومدم -بدون اینکه بدونم گوهر اصلی از کیه. مدتها بعد بود که متوجه شدم الگوهای شروع کارم مسعود هوشمند/بیژن ترقی/سعید دبیری/امیر فرخ تجلی و.....بودن.

بیژن ترقی هم درگذشت. کی می دونه که وقتی خبر رو خوندم چقدر حالم گرفته شد؟!
به خدا حیفم میاد وقتی که می بینم فلان ترانه سرای بی سواد با هزار حقه و رابطه خودشو توی هر جشنواره و برنامه تلوزیونی و مجله جا می کنه و اون وقت پیشکسوتان حقیقی و کسانی که از زندگیشون برای ترانه خرج کردند اینطوری باید انزوا زیستی رو تا مرگ ادامه بدن. تا کی باید اینطوری باشه؟این رسمش نبوده و نیست.

دیروز تورج نگهبان، امروز بیژن ترقی، لابد فردا هم...

پی نوشت: و امروز هم, فوت جلیل زلاند

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:33 |