تبليغاتX
Ali kamareji nezhad

توجه: متن ترانه کامل نیست(این تکه ی دومه)

هر چی غزل داری بخون حتی با احساس ِ دریغ
زمزمه هاتُ بنویس روی تن ِ تشنه ی تیغ
خط بکش و دفترتُ پُر بکن از بغض ِ مداد
خنده رو با گریه بکش ، گریه رو با خنده ی شاد

دل به رجز خوندن ِ این دیو ِ پری چهره نبند
با یه غزل کشته می شه این شب ِ بی روح ِ بلند
آرزوها ،خاطره ها، وسعت ِ میراث ِ بشر
وحشتُ اندازه بگیر ، با تن ِ شب، با یه تبر

بیست و پنج بهمن 86
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 16:47 |
یه مدته درگیر کار چند تا از دانشجوهای رشته ی حسابداری شدم.این بندگان خدا کد رشته رو اشتباه وارد کردن و از اون جایی که دانشگاه آزاد اسلامی واحد آبادان یکی از بی صاحب ترین دانشگاه های ایرانه متوجه این اشتباه نشدن و همه رو قبول کردن.حالا بعد از یه ترم نامه ای از مرکز آزمون رسیده مبنی بر اینکه همگی باید تسویه کنند و حق ادامه تحصیل ندارن.
خیلی اتفاقی در جریان این ماجرا قرار گرفتم و از بیست و سوم افتادم دنبال کارشون. تو این مدت علاوه بر جواب های سر بالا و اباطیلی که آقای X و خانم Y و فلان وبهمان تحویلم دادن یه سری فحش هم از چند تا چغندر تاریخ مصرف گذشته نوش جان کردم.به هر اتاقی که سر زدم طرف حتی اگر منشی بود هم چنان قیافه می گرفت که انگار رئیس جمهور مملکته.در عوض از اون دوستانی که قراره دیپورت بشن، هیچ خبر و نشونه ای نیست! من درحیرتم از این بی خیالی و ناراحت از این نمک نشناسی.شماره ای چیزی هم ازشون ندارم که تماسی برقرار کنم.
این ماجرا محرکی شد برای نوشتن ترانه ی خشم خاموش که متنش اون بالا هست.البته میخواستم بصورت پی نوشت این مطلب رو به همون ترانه ضمیمه کنم که انگار رفقا با این کار حال نمی کنن.

-------------------------------------------------
پ.ن:
چند ماه از اون ماجرا گذشته(امروز 26 خرداد87). همون موقع دوتا نامه به خراب شده ای به نام مرکز آزمون فرستادم ولی هرگز جوابی ندادن.تا روزهای آخر دنبال جواب بودم .اونقدر سماجت کردم که صدای مسئولش هم در اومد. چقدر دوندگی کردم تا موفق شدم نامه های لعنتی رو مزین به مهر و امضا های بی ارزش اون دوریالی های چکش خورده کنم.حیف!
هیچ خبری از سرنوشت این بدبختا ندارم و هیچ نشونه ای که بتونم خبر بگیرم. دارمی ، دشتیان منصور پور ، عفری ، کریمی ، شریفی ، محیسن پور.....
خلاصه اینکه نتیجه اخلاقی این ماجرا ، حداقل برای من این بود که برای کاری که قراره نشه الکی زور نزنم!
و اینکه با دیپلم کاردانش اداری (که نمی دونم معناش چیه) قبولی در رشته حسابداری ناپیوسته مقطع کاردانی ممکن نیست!!

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 16:46 |
........
............

دوباره خواب می بینم مثل ِ قدیم کنارتم
هستی و حس می کنم بد جوری بی قرارتم
می بینم چشم ِ تو جز من دیگه عکسی نداره
از خدا می خوام که هیچ عکسی رو اونجا نذاره
دیگه سوت نمی زنم شبا تو این خیابونا
خنده مون می پیچه تو سکوت ِ این بیابونا
تویی و نیاز من برای اون نگاه ِ ناز
منم و هزار و صد تولد ِ ترانه ساز

ولی باز بیدار میشم تو خواب ِ زنده بودنم
لابلای وحشت و غم و ترانه خوندنم
دوباره خیابونا میشن پُر از صدای سوت
شبای کثیف ِ بی کسی میشن پُر از سکوت
.......
...........
...

پی نوشت یک: نمی دونم چرا بعضی از دوستان این دفعه تحویل نگرفتن؟!
پی نوشت دو: متن ترانه کامل نیست - برای جلوگیری از انتحال
(صدقی هم با این چیز یاد دادنش!)
 
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 21:0 |
بعد از یه دوره ی فرسایشی قریبا دو ماهه امروز بلاخره امتحانات ترم تمام شد. مصیبتی که از سر گذراندم اینقدر فجیع بود که نگو و نپرس! ولی خب بلاخره تمام شد.در این مدت که نبودم برای بار هزارم از ترانه نویسی دست کشیدم و برای بار هزار و یکم دوباره از نو شروع کردم! تقریبا یکی دو سالی هست که اینطوری شدم و تکلیفم با خودم مشخص نیست.یه مدت هم هست که رفتم توی نخ وبلاگ نویسی، گاهی با خودم فکر می کنم چیز خوبیه، چند لحظه بعدش میگم مزخرفه!

توی کامنت ها چند تا نام جدید دیدم که امیدوارم بخاطر تاخیری که برای پاسخ دادن پیش اومده دلگیر نشده باشند.تک تک به همه سر خواهم زد.
شرمنده آقای کوروش سمیعی هم هستم چون وبلاگش فیلتره و باز نمی شه:http://5330.blogfa.com
از دوستانی که سر زده بودن ممنونم

پی نوشت:
گروه 300
داوود سیفی پور
کد:300001
سه شنبه، دوم بهمن، 8 صبح
یک هفته برنامه ریزی کردم .ساعت نه رسیدم.تا ده و نیم اونجا بودم.

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 19:40 |