تبليغاتX
ترانه بی مکث
بخشی از ترانه "توقف" از آرمین ابراهیمی:

سر به سر دنبالتم سایه به سایه
مثلِ یه پالتوی کٌهنه مثلِ یه شال
خوش و کیفورم از آفتاب ِ نگاهت
مثل ِ جشن ِ گربه با سطلای آشغال!

گرم و خوش بختم از انکار ِ سیاهی
چون تو پروانه ی تا همیشه هستی
چون تو تنها آدمی بودی که مونده
چون تو این قانون ِ مضحکٌ شکستی!


چند روز قبل همدیگه رو پیدا کردیم. ترانه هاش بسیار متفاوت تر از جریان رایج ترانه س.مخصوصا سوژه های آرمین که باید بگم تک هستن. برای خوندن کارهاش اینجا کلیک کنید.
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 11:3 |
...و دیگر این که ترانه سرای ما فرمودند که من در باره ی موسیقی آلبوم «شب سپید» حرفی نمی زنم . آقای امیرقاسمی سوال کردند : چرا ؟ ترانه سرای ما به جای پاسخ دادن ، صورت شان را کج و معوج کردند!!!!

....داریوش از فروشگاه های امریکا آبجو می دزدید که پلیس او را دستگیر کرد و ایرانیانی که در فروشگاه بودند دور داریوش و پلیس جمع شدند و گفتند که این سوپراستار ماست!!!


نوشتاری بر مصاحبه شهیار قنبری به قلم آنسه امیری در مجله اپیزود.برای متن کامل اینجا کلیک کنید.
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 12:37 |
1- از چند ماه قبل شروع شد و هر روز بیش از پیش از ترانه مایوس می شوم.دست و دلم به نوشتن نمی رود،
بین از چه نوشتن و برای چه نوشتن از یک طرف، و اینکه از این به بعد زبان کار رسمی تر و یا رها تر انتخاب شود یه جورایی گیر کردم. یادش بخیر سال 82 هم این وضع پیش آمد، آن زمان 2 سال با ترانه قهر کردم! فقط گاهی لگدی می زدم به تن واژه های مستعمل.
2- نمی دانم چند روز قبل بود.شبکه چهار برنامه ای داشت که خیلی اتفاقی موقع عوض کردن کانال دیدم. برنامه ای بود که اهورا ایمان و کاکایی و صالح علا بعنوان مجری، همگی تلاش می کردند که ثابت کنند "ترانه سفارشی خوب است" ! من شخصا عقیده دارم که(شاید اشتباه، ولی این فکر منه)ترانه سفارشی روح ندارد.اصلا با مِر هم مخالفم. برای سرودن ترانه، خالق باید از احساساتش مایه بگذارد.چنین وضعیتی سفارش پذیر نیست.مثل این است که به شما سفارش غمگین یا عاشق شدن بدهند! عجب...
3- این روزها در حال خواندن "از این اوستای" اخوان ثالث هستم. از زمانیکه وقتم آزاد شده شروع کردم به خواندن کتابهایی که در این مدت فرصت مطاله آنها را نداشته ام (و فقط خریده می شدند!). موخره ی "از این اوستا" بسیار جالب است.نکاتی که درباره جریان شعر فارسی در موخره نوشته هنوز هم بعد از این همه سال دست نخورده در هنر ما باقی مانده.(وضع هردمبیل شعر)!کلا هر قسمت از نوشته هایش برای من پاسخی به چراها بود.
وراجی زیاد شد. با "پرستار" اخوان، ختم معرکه!

شب از شبهای پاییزی ست
از آن همدرد و با من مهربان شب های شک آور
ملول و خسته دل، گریان و طولانی
شبی که در گمانم من که آیا بر شبم گرید، چنین همدرد
و یا بر بامدام گرید، از من نیز پنهانی

و اینک -خیره در من مهربان-بینم
که دست سرد و خیسش را
چو بالشتی سیه زیر سرم-بالین سوداها-گذارد شب
من این می گویم و دنباله دارد شب

خموش و مهربان با من
به کردار پرستاری سیه پوشیده پیشاپیش،
دل برکنده از بیمار
نشسته در کنارم اشک بارد شب
من این می گویم و دنباله دارد شب

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 16:43 |
بخش دوم ترانه را در پایین ملاحظه می کنید.ضمنا ترجیع بند را هم حذف کردم.

ظلم ِ دامنگیر ِ دنیا سوخته
وحشتی با شب به دلها دوخته
زجر ِ زنجیر و شکنجه، کینه وار
شعله در دست ِ تهی افروخته
انتها، اما همیشه باج نیست
سهم ِ دستان ِ تهی تاراج نیست
خاک ِ گل رویان ِ باغ ِ قصه را
جز نفس ایثار تو محتاج نیست
طرح ِ رویا گونه ی تندیس ِ عشق
نقش ِ پایان ِ دل ِ غمگین ِ توست
آخرین بازیگر ِ این همهمه
نعره ی لب خسته ی خونین توست

یکشنبه -26 خرداد87

-------------------------------
1- لطفا نقدی هر چند کوتاه برای کارم بنویسید و به خوب بود و بد بود اکتفا نکنید.
2- اگه حوصله نقد ندارید لاقل بنویسید که از کدوم قسمت خوشتون یا بدتون اومده!

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 15:35 |