تبليغاتX
ترانه بی مکث
اگر می خواهی شعری بگویی
فکر کن، چه کسی میخواهد بخواند
قافیه فقط قافیه است
وقتی یکی می فهمد، زنده می شود
وقتی رهایی می یابد
از سادگی ِ قدرت کلام اوج می گیرد

شعر فقط کلام نیست
باید روح عدالت باشد
کلام برای امید و عشق کافی است
و همین مهم است
که ارزش می یابد و مرز می شکند
با شعر پیش پا افتاده

                      (شاعر: کلمنتینا سوارش)

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در چهارشنبه هجدهم دی 1387 و ساعت 14:40 |
1. این نام را به خاطر داشته باشید: (سانسور شد).
آدمی که با ارائه آلبومی از ترانه های دزدی به جرگه خوانندگان وطنی نزول اجلال فرموده است!
این آقا آلبومش را زد و تمام شد.بگذریم که صاحب ترانه ها
(سانسور شد) به تکاپوی پیگیری های قانونی افتاده. من فقط در این فکرم که آقای (سانسور شد) با آبروی از دست داده خود چه خواهد کرد و با چنین سابقه ی درخشانی از این پس کدام ابلهی ترانه هایش را در اختیار چنین آدمی خواهد گذاشت؟
این هم از آموزش روش ماندگار شدن در موسیقی!
نقش منفي - خودکشي - صندلي انتظار - منو ببخش - تطعه - تو رو از دور می کنم تماشا

---------------------

2. افتضاح جدید شورای شعر باور پذیر نیست. احتمالا به عنوان جوک برگزیده امسال، Send to all خواهد شد!
به فرض اگر من ِ ترانه سرا برای ثبت ترانه ای که برگی از خاطره، ثمره ی عمر و حاصل خودمرگی ام است وابسته به یک کمپانی سودجوی موسیقی باشم و شخصا نتوانم چیزی را به نام خودم ثبت کنم، چطور کارم را عرضه کنم؟ کدام قانون از من حمایت خواهد کرد؟ به نظرم این رویه، امنیت کاری و آینده همه ی سرایندگان را به خطر خواهد انداخت و آن ناچیز سروده هایی هم که در کار بود، از این پس نخواهد بود!
حق ما جماعت متفرق ِ بی عرضه همین است. وقتی که حتی یک مجمع یا گردهمایی غیر رسمی هم نداریم حاصلش این می شود که دیگران برایمان تصمیم بگیرند. در این میان لطفا یک نفر برایم مشخص کند که "انجمن ترانه ی تهران" که باد در گلو می اندازد و نام خود را "خانه ی ترانه " می گذارد فی الحال چه غلطی دارد می کند؟ چرا وقتی که فعالیت هایش در حد یک جمع دیرینه ی رفاقتی است، نقاب NGO بر چهره دارد؟ کدام جشنواره و کدام حرکت مثبتی را به نفع ترانه ی ایران سازمان داده که نام "خانه ترانه" را یدک می کشد؟ این قبای خوش نگار از همان اول هم به تن این انجمن گشاد بود.
تازه از بس که چیز ارزشمندی است، یکسری هم "خانه ترانه +مهر" را برپا کرده اند!!!  این کارها یعنی چه؟ این چندپارگی ها و مسخره بازی ها چه دردی از ما دوا می کند؟
از دوستان انتظار معجزه ندارم، ولی فکر می کنم که حق داشته باشم نسبت به رخوت و بی تفاوتی رفتارشان شاکی باشم. اینطوری پیش برویم ترانه ای نمی ماند که بخواهد خانه داشته باشد.

(گواهم همان بند یک است که از نظرتان گذشت!)


+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت 18:19 |
مقاله ی مذکور را به دلیل عدم انطباق با قانون جرایم اینترنتی (!) و برای جلوگیری از دردسر های احتمالی حذف کردم و تا زمانی که فرصت کافی برای ویرایشش نداشته باشم دوباره منتشرش نخواهم کرد/24 آذر 88
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 17:34 |
اولین باری که معجزه خاموش جنتی عطایی را شنیدم، کلا از خودم و نوشتنم نا امید شدم و از هر چه داشتم بدم آمد. از بس که این ترانه قشنگ و دست نیافتنی است!در واقع مثل معدنی غنی از تصاویر ناب است. بعضی ها را می شناسم که با تلاش زیاد سعی می کنند ایرج شوند. همه چیزش را تقلید می کنند، حتی نحوه زندگی و تیپش را! ولی از هر سراینده ای تا ایرج، فرسنگ ها، سالها، حرف ها فاصله ست.
اضافه کنم که اینها پاچه خواری نیست! ارادت ما به استاد دیرینه است...!

اینکه روزبه بمانی هم با آن عاشقانه ی نابش در آلبوم جدید داریوش اقبالی  حضور دارد را باید به فال نیک گرفت.این همکاری نشانه ی آن است که ترانه ی جوانان داخل، جریان حقیقی سرودن را یافته و این امر ظهور جانشینان و وارثان ِ بزرگان ترانه را نوید می دهد. هر چند دسته بندی ها و نوشابه باز کردن ها همچنان بوده و هست، هرچند "برو حالشو ببر ها" کماکان ساخته-فروخته-خوانده می شوند، ولی آینده به طرز کمرنگی روشن است!

متاسفانه فقط همین دو ترانه را به طور کامل خوانده و شنیده ام و از هنر نمایی شهیار قنبری و اردلان خبری ندارم (به جز ابیات موجود در وبلاگ مجید-که خبر ریلیز شدن آلبوم را از او دارم). تا این آلبوم به دست ِ دست فروشان آبادان برسد مدتی طول خواهد کشید!

--------------
این قسمت را به مرحمت عکسهای مجید توانستم کامل کنم! هرچند هنوز ترانه ها را هضم نکرده ام اما این نگاه اولیه من است:
--------------

شبتاب شهیار قنبری، این مرد مردستان، پر از اشاره است.از شرم شرقی که گاه تقدیس و گاه تکفیر می شود در این کار هست تا گل قالی، در حالیکه هر واژه ای ایهام خود را بر دوش گرفته و از راه می رسد! ارتباط عرضی این ترانه واقعا محشر است و کلمات مثل آهنربا به هم متصل.مدتهاست که چنین چیزی نخوانده بودم.ضمنا قافیه های "کابوس" و "فانوس" هم که خودم خیلی دوستشان دارم و در کارهام زیاد بکار می برم هم یک پوئن مثبت دیگر برای این ترانه است!

اردلان سرفراز هم همچنان مظلومانه راهی است. ترانه اش همچنان همان بافت آشنای قدیمی را دارد که "مرا بخاطر بسپار" داشت:به یاد من باشی اگر/با/مرا شناختی تو اگر...
کلمات مورد علاقه اش تقریبا همگی در این ترانه جمع هستند.اما فرقی که این اثر با قبلی ها دارد پیامی است که فرستاده.
تو جان من باش و بگو-به یاد من باش و بگو...در واقع با نگرش به مصاحبه های اخیر اردلان که خبر از درک او از حرکت های نحیف ترانه نویسی در داخل کشور و خرسندی اش از این ماجرا داشت، کل این ترانه را پیامی برای سرایندگان داخل می بینم. هر چند به معنای عام تر روی صحبتش با کل جامعه است.

و دلتنگ جنتی عطایی! جایی خواندم که عطایی اشاره داشت به اینکه جوانها باید قالب های قدیمی را بشکنند و در بافت های نو تر ترانه بنویسند. ظاهرا قبل از بقیه این خود اوست که پیشقدم شده. با ترانه هایی مثل: بگو آره بگو نه - زیبای در زنجیر - و... اکنون هم دلتنگی.
"گم ترانگی" زیبای تعمدی ایرج در این ترانه همچنان او را بسوی افسانه تر شدن پیش می برد!

ساعت شوم، مثل اغلب ترانه های آلبوم به تشریح اوضاع دو پارگی دو نسل پرداخته. با همان تکنیک قشنگ تکرار کلمه ی ایرجی: کوچه تا کوچه هراس - خونه تا خونه عزا...
این میهن خشم آلود، همان میهن خاموش و غول جراحت پوش ترانه های قبلی ایرج است. واقعا هم هیشکی نیس، هیشکی نبود.زبان آدم بند میاد از این همه تازگی!

درباره همدرد چیزی برای نوشتن ندارم.جز اینکه از خواندش به یاد مولانا افتادم! بقیه ترانه ها را هم ندارم!


+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 11:37 |
سورپرایز فصل زمستان، خبر همکاری افشین مقدم و سیاوش قمیشی است!
نارضایتی طرفداران سیاوش از ترانه های بدی که این اواخر در کارهایش فراوان شده بود احتمالا به پایان می رسد. کسانی که آلبوم های ناامید کننده ی قمیشی را، در این چند تای آخری گوش داده اند، به خوبی واقفند که کلام کار به شدت تنزل یافته بود.(از تنظیم ها کلا بگذریم!). به نظر من اجرای ترانه های افشین توسط سیاوش قمیشی را باید اتفاق خجسته ای دانست چرا که حداقل می دانیم ترانه ای که قرار است خوانده شود از قلم یک آدم کار کشته ی صاحب سبک روان شده، نه یک آماتور ِ درجه دوی "در خود گیج"..! (منظورم شخص یغما نیست که صد البته درجه یک تر از ایشون سراغ ندارم-منظورم دوستانی است که کارهای کم جون خودشون رو برای اجرا به سیاوش می رسونن، سوء تفاهم نشه!)از آنجایی که یغما گلرویی پای ثابت آلبوم های چند ساله ی قمیشی بوده است، تقابل این دو ترانه سرا هم باید بسیار جالب باشد. باید دید سهم هر کدام از ترانه های آلبوم بعدی چقدر است که البته بسته به اخلاق و سلیقه ی عجیب و غیر قابل پیش بینی قمیشی می تواند منجر به غافلگیری ملت شود!
راستی شنیدیم یغما گلرویی ممنوع الکار (و یا ممنوع الپخش) شده، کسی خبری درباره این شایعه نداره؟

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 11:1 |