تبليغاتX
ترانه بی مکث
اگر می خواهی شعری بگویی
فکر کن، چه کسی میخواهد بخواند
قافیه فقط قافیه است
وقتی یکی می فهمد، زنده می شود
وقتی رهایی می یابد
از سادگی ِ قدرت کلام اوج می گیرد

شعر فقط کلام نیست
باید روح عدالت باشد
کلام برای امید و عشق کافی است
و همین مهم است
که ارزش می یابد و مرز می شکند
با شعر پیش پا افتاده

                      (شاعر: کلمنتینا سوارش)

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در چهارشنبه هجدهم دی 1387 و ساعت 14:40 |
1. این نام را به خاطر داشته باشید: مهدی خضرائی.
آدمی که با ارائه آلبومی از ترانه های دزدی به جرگه خوانندگان وطنی نزول اجلال فرموده است!
این آقا آلبومش را زد و تمام شد.بگذریم که صاحب ترانه ها به تکاپوی پیگیری های قانونی افتاده. من فقط در این فکرم که خضرائی جان با آبروی از دست داده خود چه خواهد کرد و با چنین سابقه ی درخشانی از این پس کدام ابلهی ترانه هایش را در اختیار چنین آدمی خواهد گذاشت؟
این هم از آموزش روش ماندگار شدن در موسیقی!
نقش منفي - خودکشي - صندلي انتظار - منو ببخش - تطعه - تو رو از دور می کنم تماشا

---------------------

2. افتضاح جدید شورای شعر باور پذیر نیست. احتمالا به عنوان جوک برگزیده امسال، Send to all خواهد شد!
به فرض اگر من ِ ترانه سرا برای ثبت ترانه ای که برگی از خاطره، ثمره ی عمر و حاصل خودمرگی ام است وابسته به یک کمپانی سودجوی موسیقی باشم و شخصا نتوانم چیزی را به نام خودم ثبت کنم، چطور کارم را عرضه کنم؟ کدام قانون از من حمایت خواهد کرد؟ به نظرم این رویه، امنیت کاری و آینده همه ی سرایندگان را به خطر خواهد انداخت و آن ناچیز سروده هایی هم که در کار بود، از این پس نخواهد بود!
حق ما جماعت متفرق ِ بی عرضه همین است. وقتی که حتی یک مجمع یا گردهمایی غیر رسمی هم نداریم حاصلش این می شود که دیگران برایمان تصمیم بگیرند. در این میان لطفا یک نفر برایم مشخص کند که "انجمن ترانه ی تهران" که باد در گلو می اندازد و نام خود را "خانه ی ترانه " می گذارد فی الحال چه غلطی دارد می کند؟ چرا وقتی که فعالیت هایش در حد یک جمع دیرینه ی رفاقتی است، نقاب NGO بر چهره دارد؟ کدام جشنواره و کدام حرکت مثبتی را به نفع ترانه ی ایران سازمان داده که نام "خانه ترانه" را یدک می کشد؟ این قبای خوش نگار از همان اول هم به تن این انجمن گشاد بود.
تازه از بس که چیز ارزشمندی است، یکسری هم "خانه ترانه +مهر" را برپا کرده اند!!!  این کارها یعنی چه؟ این چندپارگی ها و مسخره بازی ها چه دردی از ما دوا می کند؟
از دوستان انتظار معجزه ندارم، ولی فکر می کنم که حق داشته باشم نسبت به رخوت و بی تفاوتی رفتارشان شاکی باشم. اینطوری پیش برویم ترانه ای نمی ماند که بخواهد خانه داشته باشد.

(گواهم همان بند یک است که از نظرتان گذشت!)


+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت 18:19 |
بارها در وبلاگهایی که به ترانه می پردازند از لولویی بنام مافیا صحبت شده. اما ماهیت این مافیا چیست؟ از کجا هدایت می شود؟ خوردنی است؟ پوشیدنی است؟!
می دانم که اغلب شما با آنچه نوشته ام بهتر از من آشنا هستید. بدون هیچگونه ادعای دانستنی و به دور از هرگونه پدربزرگ بازی می خواهم مختصرا به این موضوع بپردازم.

مقدمه:
شکي نيست که در تمامي سطوح روابط انساني اين مملکت باند بازي و رابطه گري حرف اول را مي زند. در هر موجوديتي که تامل کنيم مي بينيم که دست هاي پنهاني وجود داشته و دارد.مافياي چوب، مافياي سيمان، مافياي برنج ، مافیای پارچه چادری، کارتل های لوازم برقی، و هزار تاي ديگر.
 نشان به اين نشان که حتي براي دريافت يک پاکت شير تازه، بايد با بقال محله روابط حسنه اي داشته باشيد ، وگرنه پوکي استخوان هلاکتان خواهد کرد!
پس نبايد از وجود اين موجود در بحث ترانه که يحتمل نان و نام هم دارد تعجب کنيم. خب، اين جا ايران است و این چیز ها طبیعی است. مگر نه؟!
اما اگر حقیقتا کلاهمان را قاضی کنیم می بینیم که فرض کردن گروهی که جلوی کار مابقی را بگیرد، واقعا ابلهانه است و حقیقت ندارد! البته جریان هایی هست و به طبع آن دسته بندی هایی، اما حداقل به آن سبک سیسیلی که در فیلم ها می بینیم سازمان یافته نیست. به نظر بنده اشکال کار از چرخه ی تولید آثار است و هیچ کس به معنای واقعی (بجز چند استثنا که در ادامه آمده)مقصر نیست. این روند نادرست تهیه یک Track است که این پدیده را آفریده است. در این باره کمی تحقیق کرده ام که ماحصل آن، همراه با ترکیبی از عقاید خودم  بصورت نتایج زیر از آب در آمده است:

جریانات تولید ترانه:
در شرایط فعلی سه جریان اصلی پیکره ی ترانه ایران را تشکیل داده و آن را  اداره می کنند:
1- جریان تقریبا دولتی 2- جریان مخالف جریان اول 3- جریان آزاد و مستقل

1- جریان دولتی: جریان منسوب به دولت را جریانی می دانم که ظاهر ترانه ایران را در محافل رسمی، گرد همایی های رسمی، تولیدات رسمی و خلاصه هر چه که رسمی باشد در دست دارد! اعضای این جریان که همگی به طور کاملا اتفاقی با همدیگر دوستی دیرینه ای نیز دارند، همواره در حال نوشابه بازکردن و تمجید از هم و هم سفرگی آلبوم هایی از همان دست که ذکر شد هستند. تولیدات صدا و سیما نیز اغلب در قرق این مهربانان است. حتی با کمی شانس گاهی می توانید بعضی هایشان را در تلوزیون رویت کنید! درصد بالایی از این دوستان شعرای کهنه کاری هستند که با تشریف فرمایی به وادی ترانه به نوعی هم از توبره می خورند و هم از آخور! در یک کلام اینها به ظاهر بچه مثبت های جامعه ی ترانه اند.[1]

2- جریان مخالف قبلی: جماعت به اصطلاح لیبرال ِ روشنفکر نمای پوپولیست که برای پر آوازه شدن ژست های چریکی می گیرند و با نقابی سورئالیستی سعی در القای این مفهوم به ملت دارند که: کشته مرده ی آزادی هستند و به صورت شبانه روزی در حال مبارزه با چیزی که خیلی بد است....!
اعضای این جریان نیز همانند اعضای قبلی (با یکی دو ملاقه روغن داغ بیشتر)از رفقای دیرینه ی گرمابه و گلستان هم به شمار می روند. کارکرد اصلی این جریان قبضه کردن کلیه آلبوم های تولید شده، خارج از چتر تولیدات منسوب به دستگاه های دولتی و احیانا صادرات برخی ترانه ها به آن سوی آبهاست. کاری که جریان قبلی در آن کمتر عرض اندام می کند.[2]

3- جریان آزاد و مستقل: جریانی متشکل از ترانه سرایان کار کشته ی خوش قلم - ترانه سرایان در محاق مانده - و خیل عظیم مبتدیان ترانه.
به نظر بنده جریان مستقل، جریان اصلی ترانه و در واقع روح ترانه را در دست دارد. هرچند که کمتر به چشم می آید. گردانندگان اصلی این جریان ترانه سرایان توانایی هستند که موفق به شکستن حصار ها و عرضه آثار خود شده و در نهایت کلاهشان را چنان چسبیده اند که باد دو جریان قبلی هنوز آن را نبرده! در واقع اگر از نسل طلایی گذشته ترانه میراثی باقی مانده باشد ، این میراث اکنون بی شک در دست این جریان است. اعضای این جریان همدیگر را به ندرت می شناسند.(در حد اسم و اثر و اینترنت و یا ملاقات ده ثانیه ای) و هنر اصلی این گروه خلق هیت ها، سوگولی ها و سر کاستی های آلبوم های تولید شده است که صد البته سنگینی این بار بر دوش همان ترانه سرایان جا افتاده و قوی است.(البته اساتید ترانه که در خارج از کشور تشریف دارند نیز در همین دسته هستند که به دلیل منقطع بودن از جریانات داخلی لحاظ نشدند).

هر چند سعی کردم دسته بندی ها را همان طور که هست تشریح کنم. اما توجه داشته باشید که اوضاع آنقدر خر تو خر است که مشکل بتوان به تحلیل ساختاری آن پرداخت. مثلا اغلب پیش می آید که یک طیف در کار طیف دیگر دخالت می کنند و بنابراین نمی توان به طور مطلق به این دسته بندی اکتفا کرد. اما قراین موجود در جهت تایید حیات این سه گروه می باشد. بسیار علاقمند بودم که برای هر دسته نام چند نفر را مثال بزنم.ولی خب، با کمی دقت خودتان می توانید تا آخرین نفرشان را حدث بزنید و به اشاره من نیازی ندارید!
 سه جریان ذکر شده تاثیر مستقیمی بر تولید ترانه و آسیب های ترانه دارند که در ادامه به بررسی آنها خواهیم پرداخت.

آسیب هایی که منجر به خلق پدیده ی مافیا می شود:

1- خوانندگان هنر نشناس و تنبل:
به عنوان اولین و مهمترین علت باید به خوانندگان اشاره کنم. با کمال معذرت از استثنائات این صنف، اغلب این عزیزان توان شناخت ترانه خوب را ندارند و همین که مارک یک سراینده معروف بر روی اثر باشد آنان را کفایت می کند. مشکل دیگر، تنبلی خواننده است. به جرات می گویم که کمتر خواننده ای به دنبال ترانه ی خوب می گردد و اغلب آنها منتظرند تا "ترانه به آنها پیشنهاد شود"، (از طرف تنظیم کننده/ موزیسین/ و یا ترانه سرای آلبوم قبلی). این کم کاری باعث می شود که دور باطلی از آثار یک ترانه سرای مشخص همواره در کار یک خواننده تکرار شود.

2- مرام و معرفت بی جای موزیسین ها:
این یکی آسیب بزرگ تری دارد و سر آغاز آن از جایی است که یک آهنگساز در طی همکاری با یک ترانه سرا نتیجه ای مثبت می گیرد.در اینجا عاقلانه ترین کار همکاری  دوباره ی آهنگساز و سراینده است که به سه باره و چند باره بدل می شود و عادتی که شکل می گیرد هر دو طرف را /هم سراینده و هم آهنگساز / نسبت به تولیدات تکراری و مشابه بی تفاوت می کند. در این چرخه ی زیبای بده بستان جایی برای یک سراینده تازه نیست! [3] دقت کنید که عطف به بند قبلی، خواننده ی تنبل هر چه که آهنگساز بسازد می خواند.یعنی اشکال دوم اولی را تغذیه می کند. تازه فقط این نیست. مشکل اول و دوم سبب ساز سومی است:

3- تشکیل تیم های کاری مادام العمر:
عصاره ی بند اول و دوم  منجر به تشکیل گروهی متشکل از موزیسین، خواننده و سراینده می شود. تیمی که آلبوم به آلبوم تکرار می شود. البته اشاره به مادام العمر بودن این گروه کنایه به این قضیه است که در طول زمان ممکن است حوصله ی خواننده از این ترکیب سر برود و تقاضای ترانه هایی متفاوت داشته باشد (و یا اینکه از آلبوم قبلی استقبال نشده باشد/کارها واقعا کلیشه شده باشند/شورش در آمده باشد/و...).دقیقا اینجاست که جریاناتی که قبلا بدانها اشاره شد دست بکار می شوند! اینجاست که سراینده محترم با توجه به دسته بندی خاص خود بلافاصله یکی از دوستان هم مسلکش را توصیه می کند و دوباره روز از نو، روزی از نو! این چرخش تسلسل وار را پایانی نیست مگر احتمالا جز با مرگ خواننده!!! در چنین زمانی است که سرایندگان طیف مستقل تاثیر خود را نشان می دهند و یا اصلا دخالت نمی کنند و یا اینکه بدون رعایت رفاقت و این حرف ها یک سراینده خوب دیگر را معرفی می کنند. مطلب اخیر هزاران بار با کاری که آن سرایندگان قبلی می کنند تفاوت دارد.

4- خود ترانه سراها:
فعالیت شدید آماتور ها، بی سوادان، کهنه کارهای درجا زن و بد نویسانی مثل خود من (!)...خلاصه فعالیت اینگونه سرایندگان باعث شده است که در تیم های تولید موزیک نوعی ترس و بدبینی از ترانه سرایان ناشناس ایجاد شود. همین امر باعث رونق کار همان هایی می شود که از قبل بوده اند. قبل یعنی کی؟ یعنی همان زمانی که به یکباره موزیک پاپ در کشور آزاد شد و با بهره گیری از خلاء آن زمان، هر کس از راه رسید نام سراینده را بر خود نهاد و به اسطوره بدل شد! بسیاری از سرایندگان، با آثار ضعیف خود از عوامل دامن زدن بر این بلبشو هستند.علاوه بر این عدم توجه به سلیقه مخاطب و عدم آشنایی با بازار و مارکتینگ را هم به موارد قبلی اضافه کنید.[4]

5- زیر آب زنی همکاران:
این یکی را چطور بنویسم؟ گاهی در وبلاگ دوستانی که در آلبومها نقشی دارند خوانده ام که خواننده/آهنگساز در مقاطعی از طرف دیگر عوامل دست اندرکار یک آلبوم برای همکاری نکردن با یک شخص بخصوص تحت فشار قرار می گیرد که علتی جز حسادت، عقده حقارت، زعارت، و یا شاید هم مرض ندارد![5] اوایل فکر می کردم که این موارد اندک و انگشت شمار است اما واقعیت چیز دیگری است.[6] حتی بعضی ها حضورشان را منوط به نبودن فلان شخص می کنند. همین باعث حذف شدن لایق ها و حاکمیت نالایق ها می شود. و این هم یک کرم دیگر بر تنه ی تناور ترانه!

6- قیمت ترانه:
مسخره ترین نوع از آسیب هایی که حالتی مافیا گونه دارد معضل قیمت هاست.بسیارند کسانی که ترانه های ضعیفشان را به هر کس که از راه رسید مفت و مجانی  می بخشند و یا در حد صد ها صفحه به آن سوی آب ها فکس می کنند.[7]
این عزیزان کلا جلوی فعالیت دیگران را می گیرند و یا عرصه را تنگ می کنند. چرا که با وجود این همه ترانه ی رایگانی و ارزانی که متاسفانه مورد پسند ذائقه ی جامعه ی مصرفی ما نیز هست ، کدام آهنگسازی حاضر به خرید ترانه ای فاخر و البته گران می شود؟[8]
دوستی قبلا به این نکته اشاره داشت که ابتدا ترانه را بدهیم و بعدا پول بگیریم.[9] این حرف در نوع خود قابل تامل و بسیار منطقی است اما منظور من ترانه هایی بدون حق تالیف است. سرایندگانی از گروه اول و دوم و متاسفانه سوم که اغلب تازه نویسان ترانه اند ، همگی در این خیانت شریکند.هیچ حرف دیگری برای گفتن نیست!

بررسی شرایط مدیریتی دولتی:
در اینجا به بحث درباره گروهی می پردازیم که کلا از فضا های قبلی به دور است.ولیکن در تولید یک آلبوم حرف آخر را می زند: شورای تایید ترانه!
همه ترانه سرایان از اوضاع آن با خبرند. متاسفانه یک گروه متشکل از تصنیف شناسان و سنتی دوستان متعصب ِ مخالف پاپ که نامی جز مافیا برازنده شان نبوده و نیست. کسانی که مدام چوب لای چرخ گروه دوم و سومی که ذکر شد می گذارند و در عین حال گروه اول به واسطه ی خویشاوندی نزدیکی که به این جماعت دارد اغلب از آنها مصون است و این تبعیض به نظر من حالتی دیگر از مافیاست.فکر نمی کنم نیازی به توضیح بیشتر باشد.
ما در داخل همین ایران کلی ترانه سرای کهنه کار داریم. مثلا چرا مسعود هوشمند نباید در شورای ترانه باشد؟ عضو گیری هایش هم که اصلا معلوم نیست بر چه اساسی است[10]. مسخره تر از اینها این که در جایی خواندم، از زمان تاسیس شورا، تنها زمانی عضوی جدید وارد آن می شود که یک نفر از آنها مرده باشد!!! عجب انتخاب سیستماتیکی![11]. برخلاف گفته های کسانی مثل سیمین بهبهانی، وظیفه این شورا اصلا بررسی فنی آثار نبوده و نیست.[12] چرا که شاعر اصولا با ترانه سرا فرق دارد و با عرض پوزش، کسی که اصلا اهل ترانه نبوده و از حال و هوای آن خبر ندارد  به هیچ وجه صلاحیت بررسی ترانه های دیگران را ندارد.

جمع بندی و نتیجه گیری:
در این نوشتار، به هر آنچه که درباره مافیای ترانه به ذهنم می رسید و خوانده و شنیده بودم اشاره کردم. با تمامی این تفاسیر به نظر شما آیا چیزی به نام مافیا ترانه وجود دارد یا نه؟ من که نمی دانم! قضاوت با شماست. به نظر من این بلایی است که خودمان بر سرخود آورده ایم و تغییر این شرایط  فقط  از عهده ی خود سرایندگان بر می آید و بس. نیازی به ارائه راهکار نیست.تنها کافیست بندهای قبلی را بخوانید.
به قول ویکی پدیا این نوشتار کامل نیست! لطفا در تکمیل آن شرکت کنید.

-----------------------------------------------------
پی نوشت ها

[1].برای نمونه نگاه کنید به"نقد و بررسی ترانه های ...در ک..."
[2].برای نمونه نگاه کنید به "نقد و بررسی ترانه های...در خ..."
(برای جلوگیری از اعتراضات و اغتشاشات احتمالی منابع 1و2 را سانسور کردم! همین اشاره بس که اگر در اینترنت به دنبال دو گردهمایی جداگانه بگردید هر دو مورد را پیدا می کنید!)

[3].مصاحبه نیلوفر لاری پور با سایت پیله های شیشه ای:
عده اي فكر مي كنند ، افشين يدالهي و نيلوفر لاري  پور مافيايي دارند كه نمي گذارند باقي ترانه سراها به فعاليت بپردازند ، اما شما تعداد آثاري كه از ترانه سراهاي ديگر در بازار هست را بررسي كنيد .آن وقت به نتيجه مي رسيد.
و اما تناقض گفتار:
مصاحبه نیلوفر لاری پور با سایت هنر و موسیقی:
در حال حاضر، ترانه سرايي يك مافيا دارد كه شايد خود من هم جزوش باشم؛ نه اينكه بد باشد نه. يك جريان هستيم كه بايد با هم باشيم و با هم پيش برويم. فرضا ممكن است شخص جديد را هم از ميدان بيرون كنيم.

[3].یغما گلرویی - یادداشت نجات موسیقی مردمی:
جامعه محتاج خواننده و ترانه سرا و آهنگساز تازه نفس است اما اتفاقی که افتاده باعث شده استعدادهای درخشان نسل جوان نتوانند از ترافیک چرندیات بگذرند و مجال عرضه و شنیده شدن پیدا کنند چون مخاطب اعتمادی به صدای اين نسل ندارد.

[4].افشین مقدم-نوشته ضمیمه ترانه ی "شانه های باد:
خواننده گفت :من زیر فشارم. دوستان می گویند نباید فلانی این ترانه را بگوید /آهنگساز گفت : تو ترجیح می دهی شعر بد از آدمهایی که می شناسی بخوانی یا شعر خوب از کسی که نمی شناسی؟/خواننده گفت :من چرا باید از فلانی ترانه بخوانم وقتی که اصلا او را نمی شناسم؟/ آهنگساز گفت: تو باید ...
من گفتم:به کسی باج نمی دهم! همیشه اعتقاد داشتم کارخوب مافیا را تسلیم می کند اما اینبار نمی دانم!

[5].افشین مقدم- یادداشت رندی در اهالی موسیقی:
وقتی آگاه می شن که مثلا خودشون به خواننده ای که ترانه شون و ۱۵۰ هزار تومان دادن و شما بیشتر فروختی شروع می کنن به زیراب زنی که فلانی قیمتش این نیست و گرون داده..

[6].مهدی موسوی میرکلایی - یادداشت اندوه ترانه در وبلاگ خانه ترانه مهر:
ترانه سرایی را می شناسم که برای یکی از خواننده های آن طرف آب بیش از 100 ترانه فکس کرده تا او هر کدام را که خواست رایگان بردارد ...

[7].افشین مقدم- همان یادداشت اخیر:
فقط دنبال این هستن که با هر قیمتی و با هر کسی کارشون اجرابشه بماند اینکه عده ای کلام سخیفشون و مجانی هم می دن.

[8].گفته های افشين يداللهي در سایت هنر و موسیقی:
مي خواهند مانند بسازبفروش ها با كمترين هزينه آلبوم را تمام كنند كه به همان ميزان كارها ضعيف و سطحي هستند و همه چيز دست به دست هم مي دهد تا كارهاي سطح پايين، وارد بازار بشوند.

[9].نقل قولی است از سراینده محترم حانم ماندانا ابری.

[10].خاطرات وزین سیمین بهبهانی/روزنامه شرق/نمونه ای از عضو گیری شورا :
 با يك آتشفشان خشم ترانه را برداشتم و وارد اتاق همايونفر شدم و بي مقدمه گفتم:يا من هم بايد عضو شوراي شعر و ترانه باشم يا شورا بي شورا!ترانه سرايي وراي شاعري است. به همين دليل من بايد حتماً عضو شورا باشم و مدافع حقوق ترانه سرايان!
همايونفر با خنده گفت: «اتفاقاً بد نيست. چون تعداد هشت نفر زوج است و اگر ۹ نفر شوند براي داوري مناسب تر است!»
همان روز پيوند مرا به شوراي شعر و ترانه ابلاغ كرد و از آن پس شدم عضو شورا....؟!

[11].مصاحبه عبدالجبار کاکایی با هفت سنگ:
منصور تهرانی، بیژن ترقی و ترانه‌سراهای نخبه دیگر هیچ وقت دعوت به همکاری نشدند. اعضای شورای ترانه ارشاد عوض نشده‌اند مگر اینکه از دنیا رفته باشند.
۱۵ نفر بودند و هر کس از دنیا رفته است کسی جای او آمده.

[12].مصاحبه حسين اسرافيلي عضو شوراي شعر ارشاد با خبرگزاری فارس:
در شوراي ترانه ارشاد تنها مسايل سياسي و عقيدتي و قوميت‌ها و مليت‌ها مطرح مي‌شود كه شعر از لحاظ مسايل سياسي صدمه‌اي نزند و از لحاظ قومي تحريك كننده نباشد، لطمه به وحدت ملي نزند و حريم شعر هم حفظ شده باشد، هر چند كه ترانه است و كمي آن را آسان مي‌گيرند ولي به هر حال بايد مواظب باشيم كه زبان سالم و روزمره‌ باشد.
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 17:34 |
اولین باری که معجزه خاموش جنتی عطایی را شنیدم، کلا از خودم و نوشتنم نا امید شدم و از هر چه داشتم بدم آمد. از بس که این ترانه قشنگ و دست نیافتنی است!در واقع مثل معدنی غنی از تصاویر ناب است. بعضی ها را می شناسم که با تلاش زیاد سعی می کنند ایرج شوند. همه چیزش را تقلید می کنند، حتی نحوه زندگی و تیپش را! ولی از هر سراینده ای تا ایرج، فرسنگ ها، سالها، حرف ها فاصله ست.
اضافه کنم که اینها پاچه خواری نیست! ارادت ما به استاد دیرینه است...!

اینکه روزبه بمانی هم با آن عاشقانه ی نابش در آلبوم جدید داریوش اقبالی  حضور دارد را باید به فال نیک گرفت.این همکاری نشانه ی آن است که ترانه ی جوانان داخل، جریان حقیقی سرودن را یافته و این امر ظهور جانشینان و وارثان ِ بزرگان ترانه را نوید می دهد. هر چند دسته بندی ها و نوشابه باز کردن ها همچنان بوده و هست، هرچند "برو حالشو ببر ها" کماکان ساخته-فروخته-خوانده می شوند، ولی آینده به طرز کمرنگی روشن است!

متاسفانه فقط همین دو ترانه را به طور کامل خوانده و شنیده ام و از هنر نمایی شهیار قنبری و اردلان خبری ندارم (به جز ابیات موجود در وبلاگ مجید-که خبر ریلیز شدن آلبوم را از او دارم). تا این آلبوم به دست ِ دست فروشان آبادان برسد مدتی طول خواهد کشید!

--------------
این قسمت را به مرحمت عکسهای مجید توانستم کامل کنم! هرچند هنوز ترانه ها را هضم نکرده ام اما این نگاه اولیه من است:
--------------

شبتاب شهیار قنبری، این مرد مردستان، پر از اشاره است.از شرم شرقی که گاه تقدیس و گاه تکفیر می شود در این کار هست تا گل قالی، در حالیکه هر واژه ای ایهام خود را بر دوش گرفته و از راه می رسد! ارتباط عرضی این ترانه واقعا محشر است و کلمات مثل آهنربا به هم متصل.مدتهاست که چنین چیزی نخوانده بودم.ضمنا قافیه های "کابوس" و "فانوس" هم که خودم خیلی دوستشان دارم و در کارهام زیاد بکار می برم هم یک پوئن مثبت دیگر برای این ترانه است!

اردلان سرفراز هم همچنان مظلومانه راهی است. ترانه اش همچنان همان بافت آشنای قدیمی را دارد که "مرا بخاطر بسپار" داشت:به یاد من باشی اگر/با/مرا شناختی تو اگر...
کلمات مورد علاقه اش تقریبا همگی در این ترانه جمع هستند.اما فرقی که این اثر با قبلی ها دارد پیامی است که فرستاده.
تو جان من باش و بگو-به یاد من باش و بگو...در واقع با نگرش به مصاحبه های اخیر اردلان که خبر از درک او از حرکت های نحیف ترانه نویسی در داخل کشور و خرسندی اش از این ماجرا داشت، کل این ترانه را پیامی برای سرایندگان داخل می بینم. هر چند به معنای عام تر روی صحبتش با کل جامعه است.

و دلتنگ جنتی عطایی! جایی خواندم که عطایی اشاره داشت به اینکه جوانها باید قالب های قدیمی را بشکنند و در بافت های نو تر ترانه بنویسند. ظاهرا قبل از بقیه این خود اوست که پیشقدم شده. با ترانه هایی مثل: بگو آره بگو نه - زیبای در زنجیر - و... اکنون هم دلتنگی.
"گم ترانگی" زیبای تعمدی ایرج در این ترانه همچنان او را بسوی افسانه تر شدن پیش می برد!

ساعت شوم، مثل اغلب ترانه های آلبوم به تشریح اوضاع دو پارگی دو نسل پرداخته. با همان تکنیک قشنگ تکرار کلمه ی ایرجی: کوچه تا کوچه هراس - خونه تا خونه عزا...
این میهن خشم آلود، همان میهن خاموش و غول جراحت پوش ترانه های قبلی ایرج است. واقعا هم هیشکی نیس، هیشکی نبود.زبان آدم بند میاد از این همه تازگی!

درباره همدرد چیزی برای نوشتن ندارم.جز اینکه از خواندش به یاد مولانا افتادم! بقیه ترانه ها را هم ندارم!


+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 11:37 |
سورپرایز فصل زمستان، خبر همکاری افشین مقدم و سیاوش قمیشی است!
نارضایتی طرفداران سیاوش از ترانه های بدی که این اواخر در کارهایش فراوان شده بود احتمالا به پایان می رسد. کسانی که آلبوم های ناامید کننده ی قمیشی را، در این چند تای آخری گوش داده اند، به خوبی واقفند که کلام کار به شدت تنزل یافته بود.(از تنظیم ها کلا بگذریم!). به نظر من اجرای ترانه های افشین توسط سیاوش قمیشی را باید اتفاق خجسته ای دانست چرا که حداقل می دانیم ترانه ای که قرار است خوانده شود از قلم یک آدم کار کشته ی صاحب سبک روان شده، نه یک آماتور ِ درجه دوی "در خود گیج"..! (منظورم شخص یغما نیست که صد البته درجه یک تر از ایشون سراغ ندارم-منظورم دوستانی است که کارهای کم جون خودشون رو برای اجرا به سیاوش می رسونن، سوء تفاهم نشه!)از آنجایی که یغما گلرویی پای ثابت آلبوم های چند ساله ی قمیشی بوده است، تقابل این دو ترانه سرا هم باید بسیار جالب باشد. باید دید سهم هر کدام از ترانه های آلبوم بعدی چقدر است که البته بسته به اخلاق و سلیقه ی عجیب و غیر قابل پیش بینی قمیشی می تواند منجر به غافلگیری ملت شود!
راستی شنیدیم یغما گلرویی ممنوع الکار (و یا ممنوع الپخش) شده، کسی خبری درباره این شایعه نداره؟

من از تمام آسمان، به یک ستاره دلخوشم
تویی که طول می کشی، منم که وقت می کشم
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 11:1 |