اولین باری که معجزه خاموش
جنتی عطایی را شنیدم، کلا از خودم و نوشتنم نا امید شدم و از هر چه داشتم بدم آمد. از بس که این ترانه قشنگ و دست نیافتنی است!در واقع مثل معدنی غنی از تصاویر ناب است. بعضی ها را می شناسم که با تلاش زیاد سعی می کنند ایرج شوند. همه چیزش را تقلید می کنند، حتی نحوه زندگی و تیپش را! ولی از هر سراینده ای تا ایرج، فرسنگ ها، سالها، حرف ها فاصله ست.
اضافه کنم که اینها پاچه خواری نیست! ارادت ما به استاد دیرینه است...!
اینکه
روزبه بمانی هم با آن عاشقانه ی نابش در آلبوم جدید داریوش اقبالی حضور دارد را باید به فال نیک گرفت.این همکاری نشانه ی آن است که ترانه ی جوانان داخل، جریان حقیقی سرودن را یافته و این امر ظهور جانشینان و وارثان ِ بزرگان ترانه را نوید می دهد. هر چند دسته بندی ها و نوشابه باز کردن ها همچنان بوده و هست، هرچند "برو حالشو ببر ها" کماکان ساخته-فروخته-خوانده می شوند، ولی آینده به طرز کمرنگی روشن است!
متاسفانه فقط همین دو ترانه را به طور کامل خوانده و شنیده ام و از هنر نمایی شهیار قنبری و اردلان خبری ندارم (به جز ابیات موجود در وبلاگ مجید-که خبر ریلیز شدن آلبوم را از او دارم). تا این آلبوم به دست ِ دست فروشان آبادان برسد مدتی طول خواهد کشید!
--------------
این قسمت را به مرحمت عکسهای مجید توانستم کامل کنم! هرچند هنوز ترانه ها را هضم نکرده ام اما این نگاه اولیه من است:--------------
شبتاب شهیار قنبری، این مرد مردستان، پر از اشاره است.از شرم شرقی که گاه تقدیس و گاه تکفیر می شود در این کار هست تا گل قالی، در حالیکه هر واژه ای ایهام خود را بر دوش گرفته و از راه می رسد! ارتباط عرضی این ترانه واقعا محشر است و کلمات مثل آهنربا به هم متصل.مدتهاست که چنین چیزی نخوانده بودم.ضمنا قافیه های "کابوس" و "فانوس" هم که خودم خیلی دوستشان دارم و در کارهام زیاد بکار می برم هم یک پوئن مثبت دیگر برای این ترانه است!
اردلان سرفراز هم همچنان مظلومانه راهی است. ترانه اش همچنان همان بافت آشنای قدیمی را دارد که "مرا بخاطر بسپار" داشت:به یاد من باشی اگر/با/مرا شناختی تو اگر...
کلمات مورد علاقه اش تقریبا همگی در این ترانه جمع هستند.اما فرقی که این اثر با قبلی ها دارد پیامی است که فرستاده.
تو جان من باش و بگو-به یاد من باش و بگو...در واقع با نگرش به مصاحبه های اخیر اردلان که خبر از درک او از حرکت های نحیف ترانه نویسی در داخل کشور و خرسندی اش از این ماجرا داشت، کل این ترانه را پیامی برای سرایندگان داخل می بینم. هر چند به معنای عام تر روی صحبتش با کل جامعه است.
و دلتنگ جنتی عطایی! جایی خواندم که عطایی اشاره داشت به اینکه جوانها باید قالب های قدیمی را بشکنند و در بافت های نو تر ترانه بنویسند. ظاهرا قبل از بقیه این خود اوست که پیشقدم شده. با ترانه هایی مثل: بگو آره بگو نه - زیبای در زنجیر - و... اکنون هم دلتنگی.
"گم ترانگی" زیبای تعمدی ایرج در این ترانه همچنان او را بسوی افسانه تر شدن پیش می برد!
ساعت شوم، مثل اغلب ترانه های آلبوم به تشریح اوضاع دو پارگی دو نسل پرداخته. با همان تکنیک قشنگ تکرار کلمه ی ایرجی: کوچه تا کوچه هراس - خونه تا خونه عزا...
این میهن خشم آلود، همان میهن خاموش و غول جراحت پوش ترانه های قبلی ایرج است. واقعا هم هیشکی نیس، هیشکی نبود.زبان آدم بند میاد از این همه تازگی!
درباره همدرد چیزی برای نوشتن ندارم.جز اینکه از خواندش به یاد مولانا افتادم! بقیه ترانه ها را هم ندارم!
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت
11:37 |