تبليغاتX
ترانه بی مکث

این بخش اول ترانه ست...

شده تا حالا واسه پول- از دیواری بالا بری؟
یا واسه لقمه ای غذا - با سر تو آشغالا بری؟
می فهمی برف سنگین و - سقف ِ یه زاغه یعنی چی؟
لباس نداشته باشی و - تنُ تو گونی بپیچی؟

حالیت نمی شه که چرا  - چشای آدما خیسن
حتی نمی دونی چطور - گشنگی رو می نویسن
میگی برای آدما - همیشه غصه می خوری
چگوارای نسل من: - از سر تا پا تظاهری!

17 فروردین 88

------------------

پی نوشت:
1- نقد کنید!
2- این به روز رسانی در بنیاد ترانه هم ثبت شده.
3- اگر به دوستی قول ترانه نداده بودم اصلا به روز نمی کردم. مشغله های رو به افزایش زندگی، حتی فرصت های عزیزی مثل ترانه رو هم داره می بلعه!
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:46 |
اون اوایل که ترانه رو شروع کرده بودم نه اینترنتی داشتم- نه ماهواره ای بود - نه انجمنی- نه رفیقی.....
(البته حتی حالا هم محرومم!). تمام اطلاعاتی که از دنیای ترانه داشتم و هر چیزی که میتونستم یاد بگیرم توی یه مشت کاست قراضه خلاصه می شد و اون زمان که ما هم مثل عوام الناس در این تخیل بودیم که وقتی کسی یه کاست میده بیرون آهنگ و کلام و تنظیم و خلاصه همه چیزش مال خودشه. اینطوری بود که پا به پای ترانه ها میومدم -بدون اینکه بدونم گوهر اصلی از کیه. مدتها بعد بود که متوجه شدم الگوهای شروع کارم مسعود هوشمند/بیژن ترقی/سعید دبیری/امیر فرخ تجلی و.....بودن.

بیژن ترقی هم درگذشت. کی می دونه که وقتی خبر رو خوندم چقدر حالم گرفته شد؟!
به خدا حیفم میاد وقتی که می بینم فلان ترانه سرای بی سواد با هزار حقه و رابطه خودشو توی هر جشنواره و برنامه تلوزیونی و مجله جا می کنه و اون وقت پیشکسوتان حقیقی و کسانی که از زندگیشون برای ترانه خرج کردند اینطوری باید انزوا زیستی رو تا مرگ ادامه بدن. تا کی باید اینطوری باشه؟این رسمش نبوده و نیست.

دیروز تورج نگهبان، امروز بیژن ترقی، لابد فردا هم...

پی نوشت: و امروز هم, فوت جلیل زلاند

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:33 |