مخصوصا اگر با در نظر گرفتن روحیات و سالائقش (و تو صنف ما سبک ترانه هاش!) رفیق فابریک آدم باشه.
من نمی دونم به چه زبونی و با چه کلماتی میشه نهایت تلخی این حادثه رو شرح داد.
قبلا یه پست در همین زمینه تو وبلاگ گذاشتم که بازم راضیم نکرد. نمی دونم، گاهی اوقات که رابطه ای بصورت یکطرفه قطع میشه، اون طرف مقابل حس می کنه که از هوا محروم شده، یا یه همچین چیزی.
پ.ن:
من از تابستون ِ خوش لهجه ي تكرار ِ اسمت
اتاق ِ خوابُ گل بو مي كنم، رويا به رويا
به ساعت ياد ميدم، پروازُ از شب تا سپيده
به تاريكی ميگم، اين يكشبُ وانسته اينجا
(ایـــــرج جنتــــی عطایـــی)

