تبليغاتX
Ali kamareji nezhad
متن ترانه کامل نیست.قسمت دومش رو این پایین مشاهده می کنید:

تو که ساده اومدی، به من ستاره بخشیدی
تو شبای مرگ ِ فانوسم چه خوش درخشیدی
حالا از تو پیش ِ من نمونده جز یه مشت خیال
شب ِ بی گسست ِ من، پُر از غمه، پُر از محال

آخرش حریم ِ رویا با یه گریه می شکنه
می بینم تو نیستی و قفس نهایت ِ منه
منُ تا کجا کشوندی؟ ای همیشه گم شده
بی تو سرپناه ِ من، یه مشت خیال ِ بیخوده!



چهار شنبه - 1 خرداد 87
----------------------------------------------پ.ن:
1- تمام شد.
بلاخره از شر دانشگاه خلاص شدم. از این تاریخ به بعد من "یک انسان آزاد" هستم!
یکی از بزرگترین اشتباهات عمرم رفتن به دانشگاه و خواندن رشته ای بود که هیچ ربطی به من نداشت! به هر حال هر چی بود گذشت.
2- مدتها بود که اینقدر احساس خوشبختی نکرده بودم!!!
3- از دوستانی که تبادل لینک کرده اند خواهش می کنم لطف کنند و "شکوفه های احساس" را از عنوان لینکم حذف کنند.ترجیحا نام خودم باشه بهتره.
4-
گلوی فریاد مرا سکوت دعوت تو بود
ولی من این سکوت را به قصه ها رسانده ام
                                                      (اردلان سرفراز)



+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 20:31 |

يادته مي گفتی با من - يه بغل ترانه داری؟
نه ترانه مونده از تو - نه يه عكس ِ يادگاري!
من ِ ساده باورم شد - كه ستاره ها رو ديدم
به يه قصه دل سپردم - به يه واژه دل بريدم

متن کامل رو از اینجا بخونید

سرایش: 12 دی ماه 1383
--------------------------------------------

پ.ن1: خبر به روز شدنم رو به دو سه نفر دادم، دیدم تعداد زیاده و حوصله خبر دادن به تک تک دوستان رو ندارم،...هر موقع سر زدین نقد بفرمایین..شرمنده همه عزیزان!

پ.ن2: توی یه وبلاگ خوندم که چند تا ترانه نویس (اصلا ولش کن بی خیال شر میشه!)....این جماعت آریایی چه لطیفه هایی که خلق نمی کنه!

پ.ن3: حسین متولیان عزیز مجموعه ای رو تحت عنوان "سجده های سر به هوا" به نمایشگاه کتاب تهران می رسونه. امیدوارم با استقبال مناسبی روبرو بشه. ما که دستمون به این نمایشگاه نمی رسه...


+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 12:55 |
متن ترانه کامل نیست.این بخش دوم ترانه است که این پایین مشاهده می کنید

تهی ترین دقایقم به نام ِ تو ترانه شد
رسیدنم به انتها خیالی کودکانه شد
در اوج ِ تن سپردگی به زجر ِ وحشتی کبود
تمام ِ عشق ِ من همین ترانه های ساده بود
فقط بخاطر ِ تو بود اگر که اشک ِ واژه ریخت
اگر که روز ِ دلخوشی به شب گلایه ها گریخت
در انتهای فاجعه بدون عزیز ِ هم نفس
خراش ِ بغض ِ داغ ِ من بخاطر ِ تو بود و بس


سرایش:چهار شنبه ، 15 اسفند 86


+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 22:50 |
این ترانه رو شخصا خیلی دوست دارم.ضمن اینکه یکی از بهترین کارهای منه.
متن ترانه کامل نیست.این تکه ی دوم ترانست:


نفسم حبسه و چشمام به چشات بسته می شه
نبضم انگار به تماشای تو وابسته می شه
تن ِ طوفان زده ی من با تو آروم می گیره
شب ِ تبدار ِ بلندم با تو آسون می میره
روزن ِ تنگ ِ قفس قد ِ یه دروازه می شه
شعر ِ گمنام ِ دلم با تو پرآوازه می شه
پیش ِ دریای پر احساس ِ چشات کم میارم
من ِ مجرم با تو آزادی ِ دنیا رو دارم


سرایش: سوم بهمن 86
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 17:23 |
یکی از ترانه هام به نام صبح دیدار که یکم فروردین امسال نوشته بودمش به لطف پیمان بهتاش عزیز در سایت مرجع موزیک ثبت شده.از اینجا می تونید متنش رو بخونید.
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 21:41 |
متن ترانه کامل نیست.این قسمت دومه!
 

همترانه ، پس کجایی؟
بی تبسم ، بی صدایی!
نقش ماهِ ، روی آبی
غرق ِ خوابی ، بی جوابی
قصه ی من ، تن شکستن
با ترانه ، با تو بستن
این شکنجه تا سحر هست
تا ته ِ این راه بن بست

همه شب ها ، شب یلدا - دیگه بیزارم از این حال
کی می دونه؟ تو می دونی - که شب من شده یکسال

سرایش: 30 آذر 86
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 22:19 |

توجه: متن ترانه کامل نیست(این تکه ی دومه)

هر چی غزل داری بخون حتی با احساس ِ دریغ
زمزمه هاتُ بنویس روی تن ِ تشنه ی تیغ
خط بکش و دفترتُ پُر بکن از بغض ِ مداد
خنده رو با گریه بکش ، گریه رو با خنده ی شاد

دل به رجز خوندن ِ این دیو ِ پری چهره نبند
با یه غزل کشته می شه این شب ِ بی روح ِ بلند
آرزوها ،خاطره ها، وسعت ِ میراث ِ بشر
وحشتُ اندازه بگیر ، با تن ِ شب، با یه تبر

بیست و پنج بهمن 86
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 16:47 |
........
............

دوباره خواب می بینم مثل ِ قدیم کنارتم
هستی و حس می کنم بد جوری بی قرارتم
می بینم چشم ِ تو جز من دیگه عکسی نداره
از خدا می خوام که هیچ عکسی رو اونجا نذاره
دیگه سوت نمی زنم شبا تو این خیابونا
خنده مون می پیچه تو سکوت ِ این بیابونا
تویی و نیاز من برای اون نگاه ِ ناز
منم و هزار و صد تولد ِ ترانه ساز

ولی باز بیدار میشم تو خواب ِ زنده بودنم
لابلای وحشت و غم و ترانه خوندنم
دوباره خیابونا میشن پُر از صدای سوت
شبای کثیف ِ بی کسی میشن پُر از سکوت
.......
...........
...

پی نوشت یک: نمی دونم چرا بعضی از دوستان این دفعه تحویل نگرفتن؟!
پی نوشت دو: متن ترانه کامل نیست - برای جلوگیری از انتحال
(صدقی هم با این چیز یاد دادنش!)
 
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 21:0 |
متن ترانه کامل نیست-برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی

احساس سیاه

 .....
 .......
حالا بیشتر می خواد از جادوی چشمات بدونه
حالا می خواد تو رو پیدا کنه، همرات  بمونه
دیگه دنیا رو رها کرده و دنبال ِ توئه
می دونه جون و صدا و نفسش مال ِ توئه
بی قراره ، ولی با یاد ِ تو آروم و صبور
مث ِ پروانه که می گرده پی ِ چشمه ی نور
واسه تو حاضره حتی بره تا داخل ِ گور
مث دستی که می سوزه تو دل ِ تنگ ِ تنور
...
.......
 
دوشنبه - 5 شهریور
86


+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 20:21 |
این ترانه کمی حس گنگی داره.امیدوارم دوستان اون رو به حساب ضعف ترانه نذارن. دوست داشتم چیزی بنویسم که حداقل ارزش دوبار خوندن رو داشته باشه و مشتش همون دفعه اول باز نشه.

گر همه بود زیان ور همه سود
سرنوشت من دریازده چون خواهد بود...
(نیما یوشیج)


چله نشین

عزیزم هق هق ِ من مثل تُوی گمشده بود
تو که با رفتنت این دنیا شده تار و کبود
تو می گفتی که جدایی گله ها رو می بره
ولی رفتی و گله از همه چی تازه تره
ناخدا من بودم و رفتی تو دنبال خیال
حالا من موندم و این خاطره و صد تا سوال
بلیطم دستمه و چله نشین ساحلم
خودمم هیچ نمی دونم دیوونم یا عاقلم!

توی ساحل
می مونم تا ته ِ دنیا
منتظر نیستم و هستم
نمی دونم
که بیدارم ، یا تو رویا

متن ترانه کامل نیست-برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی

تاریخ سرایش: سه شنبه - بیست و یکم فروردین 86

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 19:38 |
این ترانه شاید به نوعی ، پرداخت به دغدغه های فکری من باشه. سعی کردم تا حد امکان آنرا خلاصه وار بنویسم.
متن ترانه کامل نیست-برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی

درد ِ من

درد ِ من در به دری نیست و بدون درد ِ توئه
درد ِ شبهای شکایت زده ی سرد توئه
درد ِ غارت شدن ِ سفره ی بی رنگ ِ یتیم
درد ِ نابودی رویای خوش ِ عهد ِ قدیم
غصه ی شاپرکایی که دارن جون می بازن
نفرت ِ آدمکایی که به قدرت می نازن
حسرت ِ حلقه ی نقره توی انگشت ِ اسیر
غربت ِ شاعر ِ تنها تو دل ِ واژه ی پیر

....
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 17:36 |
بدون توزیح و توصیف ترانه زیر را به دوست خوبم حسن علیشیری تقدیم می کنم و بابت کمک های بی دریغش از او بسیار ممنونم.

متن ترانه کامل نیست-برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی

میراث ِ پُر آوازه
..........
.....
......

با یاد ِ تو من واژه به واژه پی ِدیدار
با زمزمه هایی همه زیبا و غزلوار
میراث ِ پُر آوازه ی گلبرگ ِ سکوتی
وارث مَنم و شاهدم عشقی ملکوتی
دلگیرم از این همهمه ی ترس ِ شبانه
کابوس ِ غریبانه ی تنهای ترانه
ای روح ِ مجسم شده در صحنه ی لبخند
بر گرد و به این دلزده ی خسته بپیوند

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 23:16 |
یه خیابون هست که خاطرات زیادی ازش دارم. گاهی اوقات که تاکسی برای مسیر خودم پیدا نشه از سمتی میام که بتونم ازش رد بشم. یه شب که خیلی توی خودم بودم و از همون مسیر داشتم پیاده میومدم ،وقتی واردش شدم با همون اولین قدم ها ..........خلاصه ترانه تقریبا تا ته خیابون کامل شده بود. بعدا توی خونه پس از کلی کلنجار رفتن با حس و کلمات گنگی که داشتم و چیزایی که تو ذهنم نقش بسته بود ترانه به شکل زیر کامل شد:

متن ترانه کامل نیست-برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی

خیابون ِ عشق

خیابون ِ عشق و من ِ بی قرار
خیابون و این رد ِ پاهای یار
خیابون و این چهره ی روبرو
خیابون و اشکای بی آبرو
من و صد قدم تا ته ِ انتظار
من و یک نفس تا ملاقات ِ دار
تو راهی که تنهایی دَم می زنه
غریبی دوباره قدم می زنه:
........
..........
...
خیابون دوباره به آخر رسید
چی مونده ؟ من و اشک و شعری جدید
من و چوبه ی دار و صد یادگار
من و فکر ِ تکرار ِ تلخ ِ فرار
تو راهی که تنها گریز منه
دوباره غریبی قدم می زنه

پیوست: چوبه ی داری که بهش اشاره شده واقعیه ولی از جنس فلزه ، توی حیاط یه خونست ، و من سالهاست دارم فکر می کنم که این به چه دردی می خوره؟ هنوز جوابی نگرفتم!

اینم عکسش


تاریخ نگارش: پنج شنبه - سوم خرداد 86

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 22:53 |
ترانه زیر از معدود ترانه های منه که با کمی حس عصبانیت و خشم سروده شده .ضمن اینکه برای مدت کوتاهی سوگلی ترانه های من بود (البته تا چند وقت پیش!).

متن ترانه کامل نیست-برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی

پروانه تو زندون

واسه خورشید ِ بزرگی که یخُ آب می کنه
واسه اون لوله ای که تیرشُ پرتاب می کنه
واسه باروت ِ سیاهی که تو رگ های منه
واسه کبریتی که آخر منُ آتیش می زنه

میخوام آوازی بخونم مثِ رعد
که بره تیرگی تا قصه ی بعد
اولین سطرشُ با خون بنویس
مثِ پروانه تو زندون بنویس

واسه اون شاخه گل ِ قرمز ِ پَر پَر رو زمین
واسه دیوونه شدن با یه صدا ، با یه طنین
واسه سیری ِشکم های پُر ازحسرت ِ نون
واسه آرامش ِ شبنم رو تن ِ برگ ِ جوون
واسه دستای پُر از پینه ی فرهاد می خونم
واسه مجنون شدن ِلیلیِ آزاد می خونم
واسه تنهاییِ سرباز ِ تو سنگر می خونم
واسه کوتاه شدن ِ دست ِ ستمگر می خونم
....

...
تاریخ نگارش ترانه : پنج شنبه ، بیست و دوم شهریور (86) .

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 22:59 |
نمی دونم تا حالا براتون پیش اومده که بدون آدرس ، دنبال چیزی یا کسی باشید و با نشونه هایی که مثلا از خودتون می گیرید ادامه بدین؟ هر کسی در چنین شرایطی سعی می کنه که بهترین راه را انتخاب کنه.برای من هیچ راهی از ترانه بهتر نبوده و نیست! سعی من در این ترانه توصیف این حس زیبا بوده. این ترانه مربوط می شه چند سال قبل که در یکی از روزهای زمستان با پای پیاده جاده ای به نام خسروآباد را طی می کردم.از وسایلی که اسمشون توی ترانه اومده فقط آلبوم و کیف پولم باقی مونده.

متن ترانه کامل نیست-برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی

کاغذ نشونی

دوتا پای خسته دارم - دوتا کفش ِ پاره پاره
با یه گونی ِ پُر از غم - که رو کول ِ من سواره
یه لب ِ همیشه بسته - که غزل نخونده هرگز
دلی که یه لحظه شادی- توی اون نمونده هرگز
دو تا دست ِ پینه بسته- که تو حسرت ِ یه مرهم
می پیچن تو اوج ِ سرما - توی چند تا پارچه با هم
یه لباس ِ تکه تکه - یه عصای خسته قامت
یه گلو پُر از ترانه - یه سکوت ِ بی نهایت

رو ترانه خط کشیده - یه قلم بدون ِ جوهر
ولی نیست نشونی از تو - دیگه از ترانه بهتر !

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 14:3 |
از نوشته های قدیمم یک آرشیو درهم و برهم دارم که شامل چند تا سالنامه و دفتره و یه مشت برگ زرد و مچاله.تابستان امسال که بخاطر بدقولی یکی از دوستان (سینا !) نتونستم ترم تابستانی بگیرم. بیشتر وقتم را به سر و سامان دادن این بیغوله پرداختم و موفق شدم اغلب ترانه هام رو دوباره احیا کنم. لابلای برگ هام یه متن دیدم که اصلا یادم رفته بود نوشته ی خودمه. صادقانه بگم که اصلا از ملاقات و خوندنش خوشحال نشدم! حس تلخی که بهم داد باعث شد که تا پاسی از شب بیدار باشم و ماحصل این شب زنده داری ترانه ایست که این زیر می بینید.بیت"چیزی جز تلخی غربت...." پاسخی است به ترانه قاب شیشه ای خانم ناهید میربها.

متن ترانه کامل نیست-برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی

زندگی شعره، بی ردیف

بین ِ برگای قدیمم یه ورق پاره دیدم
روی اون جمله ای از عاشقی آواره دیدم
جمله ای بود که می گفت :زندگی شعره ، بی ردیف!
آخرین چیزی که می فهمی توی دنیای کثیف

دنبال ِ حرف ِ دِلت تا تَه ِ این جاده نرو
واسه دلبستگی با سایه ی افتاده نرو
هیچ کسی منتظرت نیست و بدون کم میاری
میری اما خودِتُ اول راه جا میذاری
چیزی جُز تلخی ِ غربت تو دل ِ پنجره نیست
چهره ی مات ِ نگاش عکس توئه، خاطره نیست
عاشقی ، دربدری ، قلب ِ تو رو می شِکنه
هر کسی فکر کسی دیگه باشه مثل منه


+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 12:3 |
به نام پروردگار
اولین پست من در این وبلاگ ، ترانه ایست با نام "خدا" که در یکی از روزهای آذر 85 سروده شده است. گاهی که همه جا بن بست می شه ، یا وقتی که یکدفعه چند بار شانس میارم (مثل همین چند روزه!)خود به خود به یاد این ترانه میفتم و به یاد کسی که اگر اراده کنی خنده رو به لبات هدیه می کنه.اونی که مثل اجابت واژه ی غیر ممکنه ، مثل قبول التماس بی اثر.
متن ترانه کامل نیست-
برای جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی

خدا

 
اون که سیل ِ غصه های آدمُ سد می کنه
خنده رو اگر بخوای ، برات یه عادت می کنه
اگه ترسی از هجوم ِ سایه ها تو سینَته
با یه معجزه برات ، پر ازشهامت می کنه

روی اون دل ِ شکسته ی همیشه دربدر
مثل مرهمه برای گریه های بی ثمر
آخرین پناه نا اُمید و دل شکسته ها
مثل نه نگفتنه به التماس ِ بی اثر
 
....

پیوست:

تشکری ویژه دارم از دوست عزیزم حسن علیشیری . پیشنهاد راه انداختن این وبلاگ مال ایشونه.تو زندگیم زیاد با آدمای طلایی مث حسن آشنا نشدم و احتمالا نمی شم.ولی بعضی وقتا یکیشون به صد تا دنیا می ارزه!

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 12:1 |