تبليغاتX
Ali kamareji nezhad
یکی از سخیف ترین چیز هایی که به نام "ترانه" مزین شده رو امروز تو کامنت های یه سایتی خوندم که....
مشت نمونه ی خروار:

طلوع خورشید آزادی وحشت قلدران
انتخابی شدن عذا یا شادی
حتا امنیت نداریم تو خانه مان!؟!؟!....

متن کامل مزخرفاتش رو میتوانید از اینجا بخونید

به نظر من ترانه ای که قراره به عنوان یه ترانه ی معترض معرفی بشه قبل از هر چیز باید عاری از اشکالات فنی باشه، نه اینکه در قالب جملاتی که گاها قافیه دارند و ندارند پشت سر هم ردیف بشه!
در ضمن، نگارش خام هر اباطیلی که به ذهن می رسه، حتی اگر حقیقی باشه هم برای مخاطب لطفی نداره.یه ترانه باید به خودی خود شخصیت و جذابیت داشته باشه و نه اینکه با هل دادن مسائل عریان روز در چند خط بخواد با مخاطب همزبانی کنه! این که نشد!!!
اگر ما بیاییم و یه مشت کلمه مثل زندون-زنجیر-شکنجه و.... رو همینطوری در یک ترانه استفاده کنیم در انتهای کار مخلوق ما به یک سیرک مضحک شباهت بیشتری خواهد داشت تا یک ترانه ی معترض!

نمونه ی مثبتی که تو ذهنم دارم ترانه ی "مترسک" یغما گلرویی است که قسمتی از اون رو اینجا می نویسم:

یه مترسک وسط مزرعه بیداره هنوز
خوشه های تن طلا رو آرزو داره هنوز
باورش نمی شه این مزرعه خاکستر شده
زیر چکمه ی زمستون سنبله پرپر شده....
.......
یه مترسک هنوزم فکر نجات گندمه
فکر آوردن نون تو سفره های مردمه..
..... . . . .

از این جور ترانه ها زیاد هست مثل برخی از ترانه های جنتی عطایی و یا حتی کار بعضی از همین دوستانی که لینکشون توی وبلاگ هست.
وقتی که مخاطب با چنین نمونه ای برخورد می کنه خیلی راحت متوجه می شه که مثلا مزرعه کجاست و چکمه نماد چیه.به این میگن یه ترانه ی معترض ِ موثر ِ معتبر !
اینکه ما در متن ترانه یقه ی یه نفر رو بگیریم و داد بزنیم که آهای لعنتی! همه ی بدبختی ها زیر سر توئه ، منجر به آفرینش چیز تاثیر گذاری نخواهد شد.ارزش ترانه خیلی بالاتر از لیچار بافتن و مزخرف ساختنه.

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 18:46 |
یه مدته که تحت تاثیر بازدید از وبلاگ بعضی از دوستان رفتم توی نخ غزل پست مدرن. دارم با خودم فکر می کنم که چرا ما ترانه پست مدرن نداریم؟! و یا شایدم هست و من خبر ندارم!
پرداخت به غزل پست مدرن نیازمند نگرشی ویژه به وزن و قافیه و ایماژهاست.طوری که به نظر من منطق کلاسیک رو باید کاملا کنار گذاشت. یعنی خداحافظی با ترانه و شعر های کلاسیک.
البته فکر نمی کنم استفاده ظاهری از چند تا کلمه دم دستی مثل دمپایی و سیگار و مترو مترادف با چنین سبکی باشه.
اصلا برای ترانه امکان تعریف مدرن و پست مدرن هم هست؟ 
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 18:34 |
از کجای سیاه بنویسم؟ - از کجای جهان مثل لجن؟
توی این چارگوش ویرانه - چه بگویم از عشق و از بودن؟

وبلاگ آزاده بشارتی با کار های استخواندار و محکمش که به نظر من فوق العاده قشنگ هستن
اینجا کلیک کنید

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 16:19 |
این سایت دوست خوبم حسن علیشیری است که بصورت آزمایشی افتتاح شده و البته هنوز تکمیل نشده. امیدوارم بعد از راه افتادن سایت، وبلاگش رو کنار نگذاره!



+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 23:49 |
یه مدته درگیر کار چند تا از دانشجوهای رشته ی حسابداری شدم.این بندگان خدا کد رشته رو اشتباه وارد کردن و از اون جایی که دانشگاه آزاد اسلامی واحد آبادان یکی از بی صاحب ترین دانشگاه های ایرانه متوجه این اشتباه نشدن و همه رو قبول کردن.حالا بعد از یه ترم نامه ای از مرکز آزمون رسیده مبنی بر اینکه همگی باید تسویه کنند و حق ادامه تحصیل ندارن.
خیلی اتفاقی در جریان این ماجرا قرار گرفتم و از بیست و سوم افتادم دنبال کارشون. تو این مدت علاوه بر جواب های سر بالا و اباطیلی که آقای X و خانم Y و فلان وبهمان تحویلم دادن یه سری فحش هم از چند تا چغندر تاریخ مصرف گذشته نوش جان کردم.به هر اتاقی که سر زدم طرف حتی اگر منشی بود هم چنان قیافه می گرفت که انگار رئیس جمهور مملکته.در عوض از اون دوستانی که قراره دیپورت بشن، هیچ خبر و نشونه ای نیست! من درحیرتم از این بی خیالی و ناراحت از این نمک نشناسی.شماره ای چیزی هم ازشون ندارم که تماسی برقرار کنم.
این ماجرا محرکی شد برای نوشتن ترانه ی خشم خاموش که متنش اون بالا هست.البته میخواستم بصورت پی نوشت این مطلب رو به همون ترانه ضمیمه کنم که انگار رفقا با این کار حال نمی کنن.

-------------------------------------------------
پ.ن:
چند ماه از اون ماجرا گذشته(امروز 26 خرداد87). همون موقع دوتا نامه به خراب شده ای به نام مرکز آزمون فرستادم ولی هرگز جوابی ندادن.تا روزهای آخر دنبال جواب بودم .اونقدر سماجت کردم که صدای مسئولش هم در اومد. چقدر دوندگی کردم تا موفق شدم نامه های لعنتی رو مزین به مهر و امضا های بی ارزش اون دوریالی های چکش خورده کنم.حیف!
هیچ خبری از سرنوشت این بدبختا ندارم و هیچ نشونه ای که بتونم خبر بگیرم. دارمی ، دشتیان منصور پور ، عفری ، کریمی ، شریفی ، محیسن پور.....
خلاصه اینکه نتیجه اخلاقی این ماجرا ، حداقل برای من این بود که برای کاری که قراره نشه الکی زور نزنم!
و اینکه با دیپلم کاردانش اداری (که نمی دونم معناش چیه) قبولی در رشته حسابداری ناپیوسته مقطع کاردانی ممکن نیست!!

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 16:46 |
بعد از یه دوره ی فرسایشی قریبا دو ماهه امروز بلاخره امتحانات ترم تمام شد. مصیبتی که از سر گذراندم اینقدر فجیع بود که نگو و نپرس! ولی خب بلاخره تمام شد.در این مدت که نبودم برای بار هزارم از ترانه نویسی دست کشیدم و برای بار هزار و یکم دوباره از نو شروع کردم! تقریبا یکی دو سالی هست که اینطوری شدم و تکلیفم با خودم مشخص نیست.یه مدت هم هست که رفتم توی نخ وبلاگ نویسی، گاهی با خودم فکر می کنم چیز خوبیه، چند لحظه بعدش میگم مزخرفه!

توی کامنت ها چند تا نام جدید دیدم که امیدوارم بخاطر تاخیری که برای پاسخ دادن پیش اومده دلگیر نشده باشند.تک تک به همه سر خواهم زد.
شرمنده آقای کوروش سمیعی هم هستم چون وبلاگش فیلتره و باز نمی شه:http://5330.blogfa.com
از دوستانی که سر زده بودن ممنونم

پی نوشت:
گروه 300
داوود سیفی پور
کد:300001
سه شنبه، دوم بهمن، 8 صبح
یک هفته برنامه ریزی کردم .ساعت نه رسیدم.تا ده و نیم اونجا بودم.

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 19:40 |
درود بر همه ی دوستان
برای نقد آخر همگی دوستان سنگ تمام گذاشتند و به هیچ چیز رحم نکردند! فرصت ندارم که تک تک به همه سر بزنم و تشکر کنم.به بزرگواری خودتون ببخشید.
اما من از شما خواستم "اشکالات" رو بهم نشون بدین و نه اینکه "ایراد" بگیرید.بعضی ها نکت عجیبی رو یادآور شده بودند که اصلا قابل توجه نبودند.دیشب یه جوابیه خرکی توی وبلاگ گذاشتم که الان پاکش کردم .گفتم شاید کسی دلخور بشه.البته زحمتی که کشیدید و وقتی صرف کردید برام یه دنیا ارزش داره و بابتش از همگی شما ممنونم. مواردی که به نظرتون اشکال داشت رو نوشتید و این باعث شد که من به فکر ویرایش ترانم بیفتم (که اصلا این کار رو دوست ندارم).

...............

اما من به این نتیجه رسیدم که کسی زبون ترانه های من رو نمی فهمه ! یا شایدم اینکه من دارم کلماتی رو استفاده می کنم که به درد ترانه نویسی نمی خوره.
الان تو این مرحله ای که هستم سعی می کنم از ترانه های ساده به سمت نماد گرایی کوچ کنم و صاف و ساده همه چیز رو روی دایره نریزم.اما انگار کار غلطیه چون اگه قرار باشه کسی با "لرزیدن" و "تنور" و "سرزنش گناه" ارتباط برقرار نکنه، پس این تلاش به چه دردی می خوره؟ یه مدته دارم فکر می کنم که اصلا این مرض ترانه نوشتن به چه درد می خوره؟!
.............
این آپ به مناسبت جیم زدن از کلاس یه استاد نامرد (استاد ص)بود که وقتم رو کمی آزاد کرد تا کارهام رو ردیف کنم و به وبلاگم سر بزنم.(به غیر از بلاهایی که این اواخر سرم اومده!) امتحانات پایان ترم نزدیکه و من هم که بر طبق سنت چندین و چند ساله ام هر چی درسه تلنبار کردم برای شبای امتحان! میخوام این بار سنت شکنی کنم و برم از همین حالا آماده بشم(اگه بشه، چی میشه!)! بنابراین وقت احوالپرسی از دوستان رو ندارم. سعی می کنم هر هفته دوشنبه ها به وبلاگم سر بزنم.اگه کامنت گذاشتید و جواب ندادم بدونید که حتما توی نت نیستم.

سپاس از دوستانی که جویای حال من بودند و عزیزانی که افتضاح آخر را نقد فرمودند.
علی کمارجی ، چهاردهم آذر ، آبادان.



+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 20:44 |
جمعه در حین تایپ متن پروژه پایانی ام ، داشتم به آلبوم سال 2003 جیبسی کینگز گوش می دادم.متوجه شدم که تراک شماره چهار این آلبوم شاهکار دقیقا مثل یکی از تراک های آلبوم جدید (آلبوم فرودگاه) آندرانیک مددیان یا همون اندی خودمونه! با ده درصد تغییرات کودکانه، ...برابر اصل!
سلامُ علیکم،سلامُ علیکم،سلامُ علیکم......!!!!!
تعجبم از اینه که این اندی چرا آهنگی که اینقدر تابلوست رو ... کرده؟!
متاسفم برای این وضع افتضاح "بازار" موسیقیِ مثلا ایرانی

پیوست:
نظر شخصی منه: صدای اندی که ..،  آهنگ هاش که واقعا ..! ، متن ترانه های آلبوم جدیدش هم که....! ، ولی هنوزم از متن ترانه ی (بیهوده نبود) خوشم میاد.بازم گلی به جمال کامران دلان.

+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 19:34 |
گل زیبای من مرد و - به بارانم امیدی نیست
بر آن لبهای خشکیده - غزلهای جدیدی نیست

شنیدم که قیصر امین پور هم پر کشید و رفت ، من اصلا باور نمی کنم،
اصلا.
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 12:43 |