یکی از سخیف ترین چیز هایی که به نام "ترانه" مزین شده رو امروز تو کامنت های یه سایتی خوندم که....
مشت نمونه ی خروار:
طلوع خورشید آزادی وحشت قلدران
انتخابی شدن عذا یا شادی
حتا امنیت نداریم تو خانه مان!؟!؟!....
متن کامل مزخرفاتش رو میتوانید از اینجا بخونید
به نظر من ترانه ای که قراره به عنوان یه ترانه ی معترض معرفی بشه قبل از هر چیز باید عاری از اشکالات فنی باشه، نه اینکه در قالب جملاتی که گاها قافیه دارند و ندارند پشت سر هم ردیف بشه!
در ضمن، نگارش خام هر اباطیلی که به ذهن می رسه، حتی اگر حقیقی باشه هم برای مخاطب لطفی نداره.یه ترانه باید به خودی خود شخصیت و جذابیت داشته باشه و نه اینکه با هل دادن مسائل عریان روز در چند خط بخواد با مخاطب همزبانی کنه! این که نشد!!!
اگر ما بیاییم و یه مشت کلمه مثل زندون-زنجیر-شکنجه و.... رو همینطوری در یک ترانه استفاده کنیم در انتهای کار مخلوق ما به یک سیرک مضحک شباهت بیشتری خواهد داشت تا یک ترانه ی معترض!
نمونه ی مثبتی که تو ذهنم دارم ترانه ی "مترسک" یغما گلرویی است که قسمتی از اون رو اینجا می نویسم:
یه مترسک وسط مزرعه بیداره هنوز
خوشه های تن طلا رو آرزو داره هنوز
باورش نمی شه این مزرعه خاکستر شده
زیر چکمه ی زمستون سنبله پرپر شده....
.......
یه مترسک هنوزم فکر نجات گندمه
فکر آوردن نون تو سفره های مردمه..
..... . . . .
از این جور ترانه ها زیاد هست مثل برخی از ترانه های جنتی عطایی و یا حتی کار بعضی از همین دوستانی که لینکشون توی وبلاگ هست.
وقتی که مخاطب با چنین نمونه ای برخورد می کنه خیلی راحت متوجه می شه که مثلا مزرعه کجاست و چکمه نماد چیه.به این میگن یه ترانه ی معترض ِ موثر ِ معتبر !
اینکه ما در متن ترانه یقه ی یه نفر رو بگیریم و داد بزنیم که آهای لعنتی! همه ی بدبختی ها زیر سر توئه ، منجر به آفرینش چیز تاثیر گذاری نخواهد شد.ارزش ترانه خیلی بالاتر از لیچار بافتن و مزخرف ساختنه.
مشت نمونه ی خروار:
طلوع خورشید آزادی وحشت قلدران
انتخابی شدن عذا یا شادی
حتا امنیت نداریم تو خانه مان!؟!؟!....
متن کامل مزخرفاتش رو میتوانید از اینجا بخونید
به نظر من ترانه ای که قراره به عنوان یه ترانه ی معترض معرفی بشه قبل از هر چیز باید عاری از اشکالات فنی باشه، نه اینکه در قالب جملاتی که گاها قافیه دارند و ندارند پشت سر هم ردیف بشه!
در ضمن، نگارش خام هر اباطیلی که به ذهن می رسه، حتی اگر حقیقی باشه هم برای مخاطب لطفی نداره.یه ترانه باید به خودی خود شخصیت و جذابیت داشته باشه و نه اینکه با هل دادن مسائل عریان روز در چند خط بخواد با مخاطب همزبانی کنه! این که نشد!!!
اگر ما بیاییم و یه مشت کلمه مثل زندون-زنجیر-شکنجه و.... رو همینطوری در یک ترانه استفاده کنیم در انتهای کار مخلوق ما به یک سیرک مضحک شباهت بیشتری خواهد داشت تا یک ترانه ی معترض!
نمونه ی مثبتی که تو ذهنم دارم ترانه ی "مترسک" یغما گلرویی است که قسمتی از اون رو اینجا می نویسم:
یه مترسک وسط مزرعه بیداره هنوز
خوشه های تن طلا رو آرزو داره هنوز
باورش نمی شه این مزرعه خاکستر شده
زیر چکمه ی زمستون سنبله پرپر شده....
.......
یه مترسک هنوزم فکر نجات گندمه
فکر آوردن نون تو سفره های مردمه..
..... . . . .
از این جور ترانه ها زیاد هست مثل برخی از ترانه های جنتی عطایی و یا حتی کار بعضی از همین دوستانی که لینکشون توی وبلاگ هست.
وقتی که مخاطب با چنین نمونه ای برخورد می کنه خیلی راحت متوجه می شه که مثلا مزرعه کجاست و چکمه نماد چیه.به این میگن یه ترانه ی معترض ِ موثر ِ معتبر !
اینکه ما در متن ترانه یقه ی یه نفر رو بگیریم و داد بزنیم که آهای لعنتی! همه ی بدبختی ها زیر سر توئه ، منجر به آفرینش چیز تاثیر گذاری نخواهد شد.ارزش ترانه خیلی بالاتر از لیچار بافتن و مزخرف ساختنه.
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت
18:46 |
