تقدیم به بی ریا رفیقانم در کوچه ی برلن:
الیاس، عابد، محمد، وحید
تو رویا سرشتی، من از شهر ِ کابوس
تو از روز ِ روشن، من از مرگ ِ فانوس
تو تندیس عشقی وُ من، روح ِ غم پوش
تو با بال ِ پرواز وُ من، غصه بر دوش
پریزاد ِ مهرآفرین ِ مقدس
از آغوش ِ تو آرزویی مرا بس
رها کن مرا با فروپاشی ِ خویش
به فردای زیبای بی من بیندیش
/ سه شنبه 10 دی 87/
--------------------------------
پی نوشت:
الیاس، عابد، محمد، وحید
---------------------------------------
این فقط بخش اول کاره!
تو رویا سرشتی، من از شهر ِ کابوس
تو از روز ِ روشن، من از مرگ ِ فانوس
تو تندیس عشقی وُ من، روح ِ غم پوش
تو با بال ِ پرواز وُ من، غصه بر دوش
پریزاد ِ مهرآفرین ِ مقدس
از آغوش ِ تو آرزویی مرا بس
رها کن مرا با فروپاشی ِ خویش
به فردای زیبای بی من بیندیش
/ سه شنبه 10 دی 87/
--------------------------------
پی نوشت:
هر چند که سوژه ی این کار بکر نیست و بزرگانی مثل جنتی عطایی با "اقاقی" و یا سرفراز با "عقیق" و برخی دیگر هم به آن پرداخته اند، ولی به نظر من هنوز تا مرز کلیشه شدن فاصله زیادی دارد.ضمن اینکه این روزها، وفور چرت و پرت ها، خیلی چیز ها را از یاد و ذائقه مردم محو کرده است.
+ نگارش توسط علی كمارجی نژاد در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت
22:12 |

